نقد فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید

نقد فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید

کارگردان : George Roy Hill

نویسنده :William Goldman

بازیگران :Paul NewmanRobert Redford,Katharine Ross

جوایز :

برنده جایزه اسکار: بهترین فیلم‌برداری، بهترین موسیقی متن، بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی

نامزد جایزه اسکار: بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین صدابرداری

خلاصه داستان : نقد فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید در پی سرقت‌های فراوان از قطار یونیون پاسفیک فلایر و بانک‌های منطقه مورد تعقیب مسئول یونیون پاسفیک قرار می‌گیرند. این دو برای فرار به بولیوی رفته و در آنجا نیز شروع به سرقت می‌کنند و بولیوی نیز برای آنها ناامن می‌شود…

چند پارگراف در معرفی نقد فیلم « بوچ کسیدی و ساندنس کید »

نویسنده رضا حقی

بوچ کسیدی و ساندنس کید را یکی از کلاسیک‌های تاریخ سینما می‌دانند. بوچ کسیدی و ساندنس کید را از نمادهای ضدقهرمان هالیوود می‌دانند. این دو با تمام تخلف‌هایی که انجام می‌دهند برای مخاطب دوست‌داشتنی می‌مانند. فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و جرج روی‌هیل فیلم را کارگردانی کرده است. فیلم علاوه بر قصه‌ایی جذاب دارای فیلمنامه‌ایی درخشان نیز هست. ولی قطعن شاخصه اصلی فیلم حضور دو ستاره بزرگ وقت سینما پل نیومن و رابرت ردفورد است. این دو با بازی درخشان خود بوچ کسیدی (بوچ کسیدی) و ساندنس کید (ردفورد) را برای همیشه در خاطره‌ها زنده نگه داشتند. همچنین فیلمبرداری فیلم هم از ماندنی‌های تاریخ سینماست.

فیلم ۴ اسکار گرفت و با دریافت ۹ جایزه بافتا به رکورددار دریافت جایزه بافتا تبدیل شد.”کلاسیک ها نیاز به تعریف ندارند و فقط باید دیده شوند.”

حالا تم هایی که برت باکاراک آهنگساز برای «بوچ کسیدی و ساندنس کید» ساخته، درست همین ویژگی را دارند، به «دو شات شادی و یک شات غم» (ترانه سبک جز و مسحور کننده نانسی سیناترا) می مانند. به راحتی و البته درستی لحن عوض می کنند و این طوری لحظه های سرخوشانه و خاطره برانگیز و غمگنانه را توأمان در ذهن مان نگه می دارند. اما باکاراک با موسیقی سحرانگیزش، ضربه نهایی را درست در پایان فیلم و در قطعه «Not Goin’ Home Anymore Reprise» (که این جا هم گذاشته ایم برای شنیدن) به مان وارد می کند؛ همان سکانس پایانی مشهور و دریغ انگیز که دو رفیق بعد از کلی وراجی و خیال بافی می پرند وسط محوطه که یکهو تصویر فیکس می شود و یکی از ماندگارترین تصاویر آرشیوی ذهن مان را بوجود می آورد. تمِ پیانویی (این جا هم منظورم سازش بود و هم آرام) که باکاراک برای این لحظه و درست بعد از فیکس شدن تصویر درنظر گرفته، بیش تر حال و هوای «موزیک باکس»ی (جعبه موسیقی) دارد و گویی که تماشاگر را به ناکجا آبادی وسط همه خاطرات و آلبوم های عکس اش پرتاب می کند، از همان آلبوم های قدیمی خانوادگی که همه مان یک موقعی داشته ایم و یا هنوز هم داریم، همان آلبوم هایی که عکس های قدیمی و فرسوده شده خاطرات دورمان را هنوز سالم و دست نخورده نگه داشته اند و موقع نگاه کردن به آن ها جعبه موسیقی کنار درش را هی کوک می کنیم تا برای مان آهنگ سال های دور را بزند. جالب این که باکاراک، آخر ملودی اش را هم به همان سبک و سیاق جعبه های موسیقی تمام می کند، انگار که کوک جعبه یکدفعه تمام شود، ملودی به انتها نمی رسد و یک میزان مانده به ته، روی یک نت تمام می شود. و امان از طنین آن نت های نهایی که برای چند لحظه در فضا می ماند.

, , ,
Share:

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها.

آمار سایت

  • 0
  • 3
  • 21,082
  • 485