رباعیات شاعر معاصر امیر دادویی

رباعیات شاعر معاصر امیر دادویی

رباعی شماره ۱

بن‌بست‌ترین حکایتِ یک فرصت.
در وسعتمان هزارْ بهت و حیرت.
با ابریِ آسمانِ خود می‌گیرند.
از یادِ تو رفتگان، وضوی غربت.

بیست‌و‌دوم مرداد نودوهشت

رباعی شماره ۲

شب، سرفۀ داغِ سینه‌سوزی در من
از چار مقالۀ عروضی در من
آن‌جاست هنوز عصمتِ آبی‌ها؟
یا گم‌شده این پرنده، روزی در من؟

بیستم مرداد نودوهشت

رباعی شماره ۳

سربسته‌تر از شبِ عَدم آمده‌ام
از روحِ خودم دوباره کم آمده‌ام
گفتی که مرا به خواب دیدی دیشب
در خوابِ تو دنبالِ خودم آمده‌ام

رباعی شماره ۴

در خط‌به‌خطِ شکست، امضامان بود
تاریک‌تر از سقوط، فردامان بود
بیهوده مسیرِ عشق را طی‌ کردن
فرسودنِ کفش‌های دنیامان بود

چهاردهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۵

ای خاطره بر مرورمان پا بگذار
بر معبرِ بی عبورمان پا بگذار
بسیار به پای تو نشستیم اینک
بگذر و به سنگِ گورمان پا بگذار

چهاردهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۶

خجلت‌زده در نگاهِ تو زُل نزدیم
از عشق به اعتمادِ تو پل نزدیم
ما دم نزدیم شرحِ لب‌های ترا
تا تکیه به دیوارِ توکّل نزدیم

چهاردهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۷

انبوه‌تر از حضورِ پنهانیِ ما
او گم‌شده در شبِ فراوانیِ ما
با حلقۀ بی‌تفاوتی‌ها می‌رفت
بر کفرِ تو یک عمر مسلمانیِ ما

پانزدهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۸

بر آینه گَردِ قوم و خویشی مانده
از این همه کم، هنوز بیشی مانده
فانوسِ هزار‌سالۀ مردمِ شهر
در دستِ شبِ روان‌پریشی مانده

پانزدهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۹

ما گام به راهِ مستحب برداریم
سر از سرِ سجده‌گاهِ تب برداریم
این بوسه ولی حراممان باد اگر
تا حشر زِ لب‌های تو لب برداریم

پانزدهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۱۰

درماندۀ عشق، شرحِ رسواییِ ماست
زخمیِ سکوت، ناشکیباییِ ماست
این تیرگیِ مدام داغی کهنه‌است
شب از سرِ صبح روی تنهاییِ ماست

هجدهم اردیبهشت نودوهشت

رباعی شماره ۱۱

تا ساعتِ آخرالزمان آلوده‌است
این سجدۀ بی‌شمارِتان آلوده‌است
لبخند به لب داری و در دستانت
نانی که به خون مردمان آلوده‌است

هجدهم اردیبهشت‌ نود‌و‌هشت

رباعی شماره ۱۲

آن گمشدۀ درونِ آوارگی‌ام
ته‌ماندۀ لحظه‌هاست یکبارگی‌ام
بیزارِ‌ حکایتی‌است عصرِ تاریخ
خندیدنِ چاره‌ها به بیچا‌رگی‌ام

بیست‌و‌یکم‌ اردیبهشت نودو‌هشت

رباعی شماره ۱۳

عصیان‌زده در همیشه آرامیِمان
در شهرِ شلوغِ قصه بد‌نامیِمان
یک شب به میانِ راه شیری می‌رفت
در جادۀ او نشست ناکامیِمان

بیست‌و‌یکم اردیبهشت‌نودو‌هشت

رباعی شماره ۱۴

بردی به شبِ سکوت، دستی در من
ای عشق مرا، مرا شکستی در من
در جادۀ فصل‌ها نشانیِ تو چیست
من نیستم و هنوز هستی در من

بیست‌و‌یکم‌اردیبهشت نودو‌هشت.

رباعیات شاعر معاصر امیر دادویی

, , , ,
Share:

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته بندی ها.

آمار سایت

  • 1
  • 5
  • 21,084
  • 463